.نمی دانم به چی ها دل می بخوشی، وقتی که علفی در دهان بُزی بیش نیستی
Aug 11, 2010
Aug 10, 2010
Aug 8, 2010
Aug 6, 2010
...کی بخورد دارو را
ای خدای بزرگ...می بگویند تو وجود نداری-
پس داری با کی حرف می زنی؟+
آخر می گویند زائده ی تصورات خودمی-
زکی! یعنی تو خالق من باشی؟+
خوب شاید. نمی دانم... می گویند یک بیماری ای به اسم اسکیزوفرنی هم وجود دارد آخر-
خُب چرا قرص هایت را نمی خوری که خوب بشوی؟+
هووووم...باشد-
عجب رویی... اصلاً حالا که فکرش می کنم شاید من اسکیزوفرنی دارم+
اهوووم این هم هست-
اِه؟! پس من بروم زودتر داروهایم را بخورم نه؟؟+
چطور است هر دو بخوریم ببینیم چه می شود-
!اوکی باشد باشد بچرخ تا بچرخیم+
.
.
.
: X
شلوغ اش نکنید...شلوغ اش نکنید، هر کی جای اش خوب است. حوصله ندارم جمع کنید بساط را بروید پی کار تان یالاه
.
.
.
کی بود؟؟+
!!کی بود؟؟ چی بود-
من نبودم...+
: X
هی تو! کم حرف بزن گردونه را بچرخان ببینم
!من؟؟چشم+
...-
دروسُ السرِکاریه
یالا بپَر برو میوه بخر برامون... خیار هندوانه هلو شلیل و گیلاس -
چشم بابایی-
برو که یاد بگیری-
!چی را؟-
خریدِ میوه را! خیلی مهم است-
!!پس لطفاً دفعه ی بعد بفرستین ام فضاپیما بخرم-
Aug 3, 2010
F=p/t
یا رب العالمین چرا دعای ما مستجاب نشد ولی برای آن یکی دیگری شد؟؟-
...هوووم... حساب بلدی که؟ پنج تن کجااااااوُ زین العابدین کجا-
Subscribe to:
Posts (Atom)